توی کافی شاپ نشستم .جاییه که توش آرامش دارم. جای شلوغیه . اما هر کسی سرش به کار خودش بنده.
_
الان به دختری بیرون از کافی خیره شدم. از قیافه و طرز حرکتش خوشم میاد . از طریق لباس پوشیدنش .
_
اینقدر بهش خیره شدم که متوجه من شد . یکمی دیگه داره همون جا راه می ره.
_
اومد توی کافی شاپ و درست روی تنها میز جلوم نشست. مال خودمه .
_
می خوام بلند شم . کلم به شدت درد می گیره. شانس گند که می گن همینه .
_
بلند می شم برم بیرون یک هوایی تازه کنم. دختره هم دنبالم میاد . روی یک نیمکت نشستم . اعصابم بهم می ریزه .
_
می رم توی کافی شاپ. اونم دنبالم میاد روی همون میز قبلیش می شینه . اعصابم بهم می ریزه . آدم های گیر روی اعصابم راه می رن.
_
اصلا دوست دختر نخواستیم.

وست عزیز ! هیچ فکر میکنی که چی مینویسی؟
نوشته هات حرفی واسه گفتن نداره
پیشنهاد میکنم به کرگردن یه سری بزنی.